X
تبلیغات
بهاران
اونموقه ها تو دبستان روز اول مهر هفصدتا بچه رو تو حیاط نگه میداشتن و اسمارو از بلندگو میخوندن و كلاس بندی میكردن
دونفر همسن من بودن كه اسماشون دولابی و چاردولی بود
موقع خنده 699 نفر به اسمشون خعلی دلم براشون میسوخت

+ نوشته شده توسط بهاران در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 و ساعت 3:48 |
+ پس پارسال فارغوتحصیل شدین
- بله
+ به سلامتی، چه مدركی گرفتین؟
- فوق لیسانس علوم سیاسی
+ موفق باشین، الان كجا مشغولین؟
- گاوداری
+ نوشته شده توسط بهاران در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 و ساعت 3:48 |
36سالشه
تو یه خونواده عادی دنیا اومده و ازدواج كرده و 2 تا بچه داره
یه زندگی آروم داشت تا دیروز كه میره عیادت یكی از پیرزنای فامیل كه دیگه روزای آخرشه
پیرزنه توی بیحالی بهش گفته كه مادرش پسر زا بوده
اون موقع ها، همه بچه ها رو خونه دنیا میاوردن
اما مادرشو میبرن بیمارستان تا بتونن پسر آخری رو كه دنیا میاره، با یه دختر عوض كنن
پیرزنه بهش گفته تورو خودم عوص كردم

+ نوشته شده توسط بهاران در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 و ساعت 3:48 |
شیش ماه دهن مارو صاف كرد تا براش یه گوشی خریدیم
میخاست هم جی پی اس داشته باشه هم وای فای هم دوربین خوب. تازه ارزونم باشه
دیروز دیدم گوشیه دستش یه نوكیای سادست
بهش میگم گوشیرو چیكار كردی؟؟
میگه شنیدم این گوشی ها حتا وختی خاموشم هستن فیلم میگیرن میفرستن اونور
+ نوشته شده توسط بهاران در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 و ساعت 3:48 |
اولین پنشنبه آموزشی ارتش فرمانده گروهان همرو جمع كرد و گفت: هركی انتقاد و پیشنهادی داره بگه
یه پسره كه مسئول نظافت 9چشمه (دستشویی ها) بود پاشد و با اون لهجه شیرین جنوبی گفت:
جناب سروان من نه انقاد دارم و نه پیشنهاد. فقد یه سوال دارم از همرزمام، برادر من چرا وختی كاسه هست، اون كنج؟

+ نوشته شده توسط بهاران در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 و ساعت 3:48 |
حالا عاشق شده
حالا كه 12ساله ازدواج كرده
حالا كه دخترش 11سالشه
عاشق یكی 15 سال كوچیكتر از خودش
هر روزم میبینش
هیچ كاریم نمیتونه بكنه

+ نوشته شده توسط بهاران در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 و ساعت 3:48 |
آقای محترمی كه هر روز عصر سر بخارست-عباس آباد میبینمت
شومایی كه با كت و شلوار و كیف سامسونت، خیلی با كلاس گدایی میكنی
من میفهمم كه اون تریپت و گونه سرخت برای آبروته
اما اونی كه باید بفهمه، نمیفهمه
چون بی آبروئه

+ نوشته شده توسط بهاران در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 و ساعت 3:48 |
آقایی كه دیروز جلوی مترو 7تیر زدی دهن اون جوونو پر خون كردی كه به ممه‌های اون دختره دست زده بود
خاستم بگم شومای حیوون هیچ فرقی با اون جوون حیوون نداری

+ نوشته شده توسط بهاران در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 و ساعت 3:48 |
+ اِ اِ اِ آقا لهش كردین!
- ول كن بابا آدم نیس كه، گربس. راحت شد ازین مملكت

+ نوشته شده توسط بهاران در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 و ساعت 3:48 |
+ آقا ازین كتونیا مردونشم دارین؟
- اینا اسپورته داداش

+ نوشته شده توسط بهاران در چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 و ساعت 3:48 |